شمس سراج عفيف
525
تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )
درآمد بغريدن ابر سياه * ز ماهى تف تيغ بر شد به ماه ، 116 . دران دوستى جستن اول چه بود * درين دشمنى كردن آخر چه سود ، 249 . دران كار زان كاردان رأى جست * كه در كارها داشت رأى درست ، 153 . درختىست شش پهلو چهار بيخ * تنى چند را كرده در چارميخ ، 336 . درو هردم از نو برى ميرسد * يكى ميرود ديگرى ميرسد ، 336 . درين پردهء كژ سرودى مگوى * درين خاك شورينده آبى مجوى ، 122 . درين چارسو هيچ هنگام نيست * كه كيسه بر مرد خودكام نيست ، 336 . درين داورى هيچ پيغاره نيست * ز مهمان پرستى مرا چاره نيست ، 244 . دشمن چو به عذر شد زبانش * ايمن مشو و ز در مرانش ، 155 . دشمن خود خرد نبايد شمرد * در ته دندان چه كند سنگ خرد ، 147 . دشمن دانا كه پى جان بود * بهتر از آندوست كه نادان بود ، 419 . دلى ده كو يقينت را بشايد * زبان ده كافرينت را سرايد ، 30 . دنيات كه منزل عذابست * پندار كه نزد تو خرابست ، 451 . دنياست بلاخانه و عقبى هوسآباد * ما حاصل اين هردو بيك جو نستانيم ، 166 . دو دلدار موافق روى در روى * گهى بوسه به پا و گاه بر روى ، 176 . دور به تو خاتم دوران نبشت * باد به خاك تو سليمان نبشت ، 359 . دوران بقا چو باد صحرا بگذشت * تلخى و خوشى و زشت و زيبا بگذشت ، 492 . دولت جاويد نبرده كسى * نام نكو دولت جاويد هست ، 185 . راهى كه براى نفس گيرند * يا خسته شوند و يا بميرند ، 67 . راهى كه قدم زنند در غم * آن ره نشود برفتنش كم ، 207 . رسميست كه مالكان تحرير * آزاد كنند بندهء پير ، 303 . رفتند زير خاك كز ايشان نشان نماند * شاهان شهسوار و عروسان مه جبين ، 425 . رو گرد جهان بگرد و پا آبله كن * گر همچو منى يا بى ما را يله كن ، 174 . رو گرد جهان بگرد و پا آبله كن * گر همچو منى يا بى ما را يله كن ، 501 . رو به كه مقام شير جويد * اندام به خون خويش شويد ، 68 . روز درماندگى و معزولى * درد دل پيش دوستان آرند ، 491 . ز پرگار آن حلقه مدهوش ماند * دران حلقه چون نقطه خاموش ماند ، 139 . ز داد و دهش يافت آن نيكوئى * تو داد و دهش كن فريدون توئى ، 298 . ز درويش ختن تا منعم روم * كس از درياى فضلش نيست محروم ، 353 . ز ديوان دهقان قلم برگرفت * ز بيمايگان هم درم برگرفت ، 91 . ز كيخسرو آن جام گيتى نماى * كه احكام انجم دران يافت جاى ، 255 . ز انجا شده در كنار دريا * بتخانه بديد بر ثريا ، 170 .